ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

386

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

در حيرة تراشيد و روى آن غاليه « 1 » ماليد و در حجاز مرتبا غاليه به سر مىماليد . آنچه به وى گفتم اين كار را نكند ، تذكر مرا نمىپذيرفت و تصور مىكنم به محل قيد « 2 » نرسيده در مغز و دماغ او خشكى عارض شود . در اين صورت نه من و نه هيچ طبيبى نمىتواند او را معالجه كند . منصور به اين محل نخواهد رسيد و اگر رسيد سخت مريض است و به مكه مشرف نخواهد شد و در اين شهر ( مكه ) زنده نخواهد رسيد . اسماعيل گفت : پدرم به من گفت : به خدا قسم منصور به محل قيد درحالىكه بيمار بود رسيد و به مكه مرده‌اش وارد شد . ويرا در « بئر ميمون » دفن كردند . يوسف گفت : من اين مطلب را براى ابراهيم بن مهدى نقل كردم . او آن را تصديق كرد و نام ابو سهل بن نوبخت را از من پرسيد ؟ من گفتم : او را نمىشناسم . در اين حال گفت : قصه‌اى كه در مورد نام او هست ، لطيف‌تر از حكايتى است كه تو از پسرش نقل كردى . اين قصه را از من داشته باش . سپس گفت : ابو سهل بن نوبخت برايم نقل كرد : هنگامى كه از ضعف ديگر نتوانست بمنصور خدمت كند ، منصور به او امر كرد ، پسرش را بجاى خود بياورد . ابو سهل گفت وقتى بر منصور وارد شدم ، به من گفت : نام خود را براى امير المؤمنين بگو ؟ در جوابش گفتم : نام من خرخشا ذماه طيماذاه ماذرياد خسرو ابهمنشاذ است . منصور گفت : تمام اينها كه گفتى ، نام تو است . گفتم : بلى . منصور خنديد و گفت : پدرت در نام‌گذارى تو كارى نكرده ، بايد يكى از دو پيشنهاد مرا بپذيرى . گفتم : آنها چيست ؟ گفت : يا بايد از تمام آنچه گفتى فقط به كلمهء طيماذا اكتفاء كنى يا من كنيه‌اى بر تو گذارم كه بجاى نامت باشد و آن كنيهء ابو سهل است .

--> ( 1 ) - غاليه مايع و يا معجون معطرى است كه در عربستان در بين عرب معمول بود و با آن بدن خود را معطر مىساختند ( مترجم ) . ( 2 ) - محلى است در بيابان عربستان بين مكه و كوفه .